<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>گنجشک های توی دهانم ...</title>
<link>https://raziyehsafaeyan60.blogfa.com</link>
<description>نویسندگی،هنر،موسیقی...</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 11 Aug 2024 17:19:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>پدر </title>
<link>https://raziyehsafaeyan60.blogfa.com/post/134</link>
<description>پناه می برم به خاکت ! که مادر بود ! و طوری در آغوشت گرفت که سالهاست هیچ کابوسی خوابت را آشفته نمی کند و مادامی که دست هات سینه ات و حتی موهات با او یکی می شود در دلش جوانه می زنی تا اینبار در قامت سرو ، پدرم باشی پناه می برم به غربتت ! که پدر بود آنقدر بزرگ که می شد به آن تکیه داد . من از روزهای دور حرف می زنم از لحظه های دیر از غروب آن یکشنبه که چشمهات راه افتادند ، بروند که لبهات راه افتادند ، بروند و پاهات، دیگر نمی رفتند از آن روز که هیچ پدری بدل به</description>
<pubDate>Sun, 11 Aug 2024 17:19:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>raziyehsafaeyan60</dc:creator>
<guid>raziyehsafaeyan60.blogfa.com/post/134</guid>
</item>
<item>
<title>شعر </title>
<link>https://raziyehsafaeyan60.blogfa.com/post/133</link>
<description>( قتل یک شعر زیر دست اتو اعترافات سرد با چک داغ ) _کشته ای چند تا ستاره ی شوخ روی تندیس های لاغر و چاق؟ _ آلت قتل چرخ یا قیچی ست توی مرگ هزار بابونه؟ ( رو به آیینه هام می خندم؛) + با یه سوزن پلیس دیوونه! _ رو به آیینه هات؛ گریه نکن! نخ به نخ، حرف را ادامه بده نقل مجلس، عروس منتظر است شاد شو، برف را ادامه بده _ معترف شو به اینکه نابلدی جای تو می برند و می دوزند یا چرا واژه های مثله شده زیر دست اتوت می سوزند ؟ + خواستم تا کبوتری باشم صیغه خواندند و پر پرم</description>
<pubDate>Tue, 14 May 2024 10:56:42 +0330</pubDate>
<dc:creator>raziyehsafaeyan60</dc:creator>
<guid>raziyehsafaeyan60.blogfa.com/post/133</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://raziyehsafaeyan60.blogfa.com/post/132</link>
<description>وصله ی ناجور بودن پ. ن: هیچی دیگه، همین!</description>
<pubDate>Tue, 26 Sep 2023 10:27:41 +0330</pubDate>
<dc:creator>raziyehsafaeyan60</dc:creator>
<guid>raziyehsafaeyan60.blogfa.com/post/132</guid>
</item>
<item>
<title>درخت</title>
<link>https://raziyehsafaeyan60.blogfa.com/post/131</link>
<description>یکی پرسید: پشت و روی درخت کجاست؟ دیگری گفت: درخت پشت و رو ندارد سومی خندید به این حرف ها خواست بگوید درخت از هر طرف تبر بخورد می شود پشت سرش از شما چه پنهان آن که پرسید و آن که گفت و آن که خندید هر سه من بودم من اما هیچکدام نبودم که من درخت بودم و درخت نه می پرسد نه می گوید نه می خندد حسن آذری،شعری از مجموعه « بادها کجا می میرند»، نشر نیماژ</description>
<pubDate>Sun, 10 Sep 2023 17:45:14 +0330</pubDate>
<dc:creator>raziyehsafaeyan60</dc:creator>
<guid>raziyehsafaeyan60.blogfa.com/post/131</guid>
</item>
<item>
<title>شعر</title>
<link>https://raziyehsafaeyan60.blogfa.com/post/130</link>
<description>به مادران کشته شده از اندوه : قسم به کوه! به اندوه سرد بر دوشت به مامنی که عقابان حوالی گوشت به انعکاس صدایی که بغض می شد و بعد به زخم و گریه می انداخت نقطه ی جوشت به خون ریخته بر دامنت صدای تفنگ هزار گله ی آهو و نعش خرگوشت قسم به چشمه ی چشمت ( اگر چه خشکیده است ) صدات بر لب ترخون ادامه خواهد داشت اگر که بر دل زخمیت رد مکبث هاست که باز جوجه عقابت خوراک کرکس هاست خدا اگر چه که نزدیک روی گردن توست و تیغ تیز همیشه رفیق ناکس هاست صدای کودک یخ کرده در شبت جاری</description>
<pubDate>Thu, 31 Aug 2023 16:47:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>raziyehsafaeyan60</dc:creator>
<guid>raziyehsafaeyan60.blogfa.com/post/130</guid>
</item>
<item>
<title>برای روز مبادا</title>
<link>https://raziyehsafaeyan60.blogfa.com/post/129</link>
<description>امروز دقیقا دو هفته س که با تمام وجود توسط دو تا آدم شکستم. بعید میدونم این شکستگی، این جراحت، این زخم هیچ وقت به طور کامل خوب بشه واسه همین اینجا یادداشتش میکنم که اگه یه روز روی این زخم پینه بست بیام و این نوشته رو بخونم و روی اون زخمو با ناخن بکنم نه برای اینکه یه آدم خودآزارم، نه! فقط برای اینکه فراموش نکنم آدمایی هستند که در حالی که داری بهشون یه عالمه عشق و محبت میدی خنجرشون رو محکمتر توی گرده ت فرو میکنن.</description>
<pubDate>Thu, 17 Aug 2023 16:37:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>raziyehsafaeyan60</dc:creator>
<guid>raziyehsafaeyan60.blogfa.com/post/129</guid>
</item>
<item>
<title>(فریدون سه پسر داشت)  از نگاه من </title>
<link>https://raziyehsafaeyan60.blogfa.com/post/128</link>
<description>بعد از مدتها تصمیم گرفتم در مورد آخرین کتابی که به تازگی خواندم مطالبی بنویسم . رمان &quot; فریدون سه پسر داشت &quot; به قلم عباس معروفی بزرگ ، داستانی ست که به فروپاشی یک خانواده در بستر انقلاب 57 می پردازد . معروفی در ابتدای کتاب اعلام میکند که داستان پیش رو بر اساس واقعیت نوشته شده و شخصیت های داستان واقعی هستند . فریدون سه پسر داشت همچنین برگرفته از داستان فریدون در شاهنامه است که سه پسر به نامهای &quot; ایرج و سلم و تور &quot; دارد .</description>
<pubDate>Tue, 24 Jan 2023 08:36:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>raziyehsafaeyan60</dc:creator>
<guid>raziyehsafaeyan60.blogfa.com/post/128</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://raziyehsafaeyan60.blogfa.com/post/127</link>
<description>به قول محمود دولت آبادی توی کتاب کلیدر : ○•• وقتی می رسد که مرگ علاج است مادر، فقط مرگ... ○•• روز شنبه ساعت هفت و نیم صبح برادر شوهرم به آرامش ابدی رسید .</description>
<pubDate>Mon, 05 Sep 2022 19:35:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>raziyehsafaeyan60</dc:creator>
<guid>raziyehsafaeyan60.blogfa.com/post/127</guid>
</item>
<item>
<title>کتاب درمانی</title>
<link>https://raziyehsafaeyan60.blogfa.com/post/126</link>
<description>نزدیک یک ماهه که خونه نشین شدم و نتونستم برم خیاطی . یه مدت به خاطر دستم که آسیب دیده بود مراعات کردم و ازش کار نکشیدم الانم که تقریبا ده روزه کرونا گرفتم . خلاصه فرصتی پیش اومد تا دوباره مثل قبل کتاب بخونم البته اینبار حریصانه تر . اما متاسفانه همچنان از نوشتن دورم و انگار که کلمات باهام قهر کردند و دستم با نوشتن غریبه شده اما چه میشه کرد . اولین کتابی که خوندم (قماباز ) اثر فئودورداستایوفسکی بود ، دوستش داشتم ولی نه اونقدر که بتونه فکر و روحمو تسخیر کنه</description>
<pubDate>Tue, 02 Aug 2022 12:12:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>raziyehsafaeyan60</dc:creator>
<guid>raziyehsafaeyan60.blogfa.com/post/126</guid>
</item>
<item>
<title>توهمی به نام خوشبختی</title>
<link>https://raziyehsafaeyan60.blogfa.com/post/125</link>
<description>چند روزه دارم به مفهوم خوشبختی فکر میکنم به اینکه آیا زندگی دو بخش داره ؟خوشبختی و بدبختی اتفاقی که باعث شده به این موضوع فکر کنم اینه که چند ماه پیش فهمیدیم که خواهرشوهرم دچار بیماری سرطانه و همین طور حدود یک ماه بعد از این ماجرا بیماری سرطان برادر شوهرم هم مشخص شد این که این روزا چی به هممون گذشت بماند ولی چیزی که میخوام بگم اینه حدود یک ماه پیش خواهرشوهرم بعد از تعداد زیادی جلسات شیمی درمانی به ناچار مجبور به عمل سختی شد و طی اون عمل رحم و تخمدان رو</description>
<pubDate>Tue, 24 May 2022 20:22:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>raziyehsafaeyan60</dc:creator>
<guid>raziyehsafaeyan60.blogfa.com/post/125</guid>
</item>
</channel>
</rss>
